دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

دینا عشق مامانی و بابایی

بدون عنوان

   چند عکس از دینا در 6 ماهگی این لباس مشکی را دینا بخاطر امام علی (ع) پوشید دینا در 73 روزگی برای اولین بار صدا در آورد و بصورت کامل در 5 ماهگی غلط زد و 1 هفته قبل از 6 ماهگی نشست (البته که بالشت در اطرافش می گذاشتیم )         ...
25 مرداد 1391

دینا و قورباغه

    این قورباغه چراغ خواب خاله دیناست ، زمانی که مامانی و دینا خانه بابابزرگ و مامان بزرگ بودن (زمان تولد دینا ) از این چراغ استفاده میکردند و الان شده دوست دینا اگر دینا در اوج گریه هم باشه کنار این چراغ خواب آروم میشه و گریه را فراموش میکنه.   ...
23 مرداد 1391

دینا در پارک

دینا همراه مامانی و بابایی به تهران رفت و برای اولین بار سوار هواپیما شد خیلی دختر خوبی بود و اصلا اذیت نکرد، بعد از سوار شدن خوابید و تا پایان راه خواب بود. به پارک ساعی رفت ، باغ رفت وبهتر از این نمی تونست باشه و خیال ما را راحت کرد که میشه با یه دختر گل سفر رفت.     ...
22 مرداد 1391

دینا خانم 4 ماهه شد

دینای ماهم 4 ماهه شد، 5 شنبه دینا خانم واکسن 4 ماهگی را زد مثل یک دختر خوب می خندید خبر نداشت که قراره واکسن بزنه ، گریه کمی کرد و زود آروم شد. عروسی عمو محمد هم حسابی به دینا  خوش گذشت ولی آخر شب حنابندان خیلی اذیت شد و حسابی گریه کرد تا جایی که با صدای سشوار آروم شد. حالا چند تا عکس از دینا خانم عکس دینا خانم در روز حنابندان   اینجا دینا خانم در عروسی عمو توی کریرش نشسته     مامانی قراره یک روز که معلوم نیست کی اون روز می رسه یه تاپیک بزنه دینا و کلاه هایش ، اون روز کی میرسه فقط خدا میدونه با این مامان تنبل       عاشقتم مامانی     د...
7 خرداد 1391

سفر بوشهر در 2 ماهگی

دینا جونم را در 2 ماهگی به کنار ساحل خلیج فارس بردیم ، هرچقدر بگم بچه خوبی بود و اذیت نکرد کم گفتم، فدات بشم مامان جون که خدا هدیه به این زیبایی به ما داد تا معنی زندگی را بهتر درک کنیم و عاشقانه تر زندگی کنیم.     دینا اینجا توی چادر به خواب ناز رفته       دینا و خاله نهال     اینجا معلوم نیست به چی نگاه میکنه       اینم از جای دینا توی ماشین ...
17 فروردين 1391